صدرا (عسلک مامان وبابا)صدرا (عسلک مامان وبابا)، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

صدرا عسلک مامان وبابا

سلامی دوباره به صدرا جون

صدرای عزیزم، سلام حالت چطوره ؟ ایشالا که خوب و سرحالی. البته با بررسی هایی که خانم دکتر مشهدی روی آزمایشهای مامان جونت انجام داد اطمینان داد که مشکلات مامانی برطرف شده و الان وضعیت بهتری داره و تو هم در سلامت هستی و نگرانی وجود نداره. همینطور آقای دکتر رضوانفر که آخرین وضعیت دیابت مامانی رو مشاهده کرد گفت دیابت تقریبا تحت کنترله. خدا رو شکر. از مامانی شنیدم که این روزا شیطونی می کنی و حرکتایی می کنی و به من و مامانی می گی که من می خوام بیام پیش شما دو  تا. باشه ما که از خدامونه تو پیش ما بیایی ولی نباید عجله کنی و هر وقت که زمانش رسید بیایی، مطمئن باش اگه خودتم ناز کنی که نیایی ما به زور میاریمت. از خدا می ...
21 مرداد 1390

تبریک برای نام

صدرا جان سلام پسر عزیزم،‌این اولین باریه که به این نام صدات می کنم. امیدوارم بعدها که به این دنیا قدم گذاشتی و رشد کرده و به مراتب بعدی دست پیدا کردی از نامی که مامانی و من برات انتخاب کردیم راضی باشی و این اسم برات افتخار به همراه داشته باشه. داشتن چنین اسمی رو بهت تبریک می گم. امروز روز اول ماه مبارک رمضانه، روزهایی که متعلق به خداست و همه ما مهمان خداییم در این روزها درهای رحمت خدا به روی بندگان بیشتر از قبل بازه چون خداوند میزبانشه و این میزبان برای مهموناش نه تنها چیزی کم نمیذاره بلکه بیشتر از لیاقتش هم بهش میده،‌از خدا میخوام که اولا برای همه سلامتی و بعد آرامش عطا کنه و به ما هم همینطور. بب خشید که چند روزی...
11 مرداد 1390

نام قشنگت

قند عسل مامان وبابا سلام عزیزم بالاخره بعد از چند روز بستری توی بیمارستان وبعدش سرماخوردگی سوغات بیمارستان یک کمی بهتر شدم امدم تا اینجا را بروز کنم عزیز دلم مامانی چند روزی که دیگه داره انسولینش را خودش تزریق می کنه و حرفه ای شده .         خوب بالاخره بعد از کلی شور و مشورت وفکر و پیشنهادهای متعدد باباجون اسم قشنگ صدرا را برای گل پسرمون انتخاب کرد عزیزم امیدوارم همیشه در سایه حق نامدار باشی و مثل معنی اسم قشنگت همیشه در کارات خبره ودر جامعه بالا نشین باشین . صدرا جون عزیزم از الان می تونم حس کنم که خدا چه پسر باهوش و عاقل را به ما عطا کرده ومامان وبابا واقعا دوست دارند وهمی...
9 مرداد 1390

عزیزترین پسر دنیا

مسافر کوچولو سلام عزیز دل مامانی وبابایی سلام خوشگل من پسر خوشگلم چند روزی نتونستم بهت سر بزنم وبرات بنویسم هم بخاطر اینکه خیلی درگیر مهمونی مکه ایها بودیم هم خودم کمی کمر درد داشتم خوب بگذریم راستی مامان جون وباباحاجی هم دیروز از مکه با خاله شمسی وخاله فاطی ونیکو خانم آمدن خدا راشکر هم صحیح وسالم عزیزم مامان جون وباباحاجی یک عالم لباسهای خوشگل از مکه برات اوردن که بپوشی خوشگلی خوشگلتر بشی راستی چون هنوز کمد برای شما گلم نخریدیم مجبور شدیم لباسات توی کمد بابایی جا بدیم که باید ببوسیش ازش تشکر کنی اخه باباجونت خیلی خوبه و شما راخیلی دوست داره عسلکم هستو زندگی من به خاطر مشکل کوچیکی که برای مامانی بوجود آمده مجبورم چند روزی برم بیمارستا...
30 تير 1390

نامه دوم

سلام عزیز دلم امیدوارم حال خوبی داشته باشی و سیر تکاملت هم به خوبی پیش بره. ببخشید که چند روزی توجه کمی بهت داشتم چون سرم خیلی شلوغ بود و درگیر یک سری از کارهای دایی جون ابوالفضل بودم که با دعای تو و همت همکارای دایی جون به خوبی به اتمام رسید. امروز شنبه 25/4/1390 هست و شب نیمه شعبان که تولد امام زمانه. مامانی و من به امید خدا فردا که یه روز خجسته و بزرگیه اسم قشنگت رو انتخاب مکنیم و از فردا با اسمت تو رو صدا می زنیم تا بیشتر از این از دست ما عصبانی نباشی. راستی داشت یادم می رفت که بگم عمه جون زری و عمو جون رضا و فاضل و فرشته هم از سفر حج برگشتن و کلی هم برای تو سوغاتی های خوشگل خریدن که تو با دیدنشون خیلی ...
25 تير 1390

خبرهای روز

پسر قشنگم سلاممممممممم عزیز دل بابایی ومامانی ببخشید چند روزی به وبلاگت سر نزدم اخه مامان جون و باباحاجی رفتند حج عمره خاله جون سپیده تنها بود من آنجا بودم نتونستم وبلاگت را به روز کنم قربونت برم  عزیز دلم راستی دیروز با باباجون رفتیم یک کلینیک تخصصی دوران بارداری به نام مهر مادری که بیشتر بتونم علاوه بر مراقبتهای دکتر مشهدی مواظبت باشم عزیزم دیروز صدای قلب خوشگلت را دوباره شنیدیم اخه خیلی نگران بودم که چرا متوجه حرکاتت نمی شم که خانم مامایی که انجا بود گفت حرکاتت خوبه و وزن گیریت خوب بود هورا ولی من را دعوا کرد که چرا صبحانه نمی خورم و باید حتما شام هم بخورم گفت چرا به پسر خوشگلمون گرسنگی می دهم بابایی هم گفت الان گل...
21 تير 1390

صحبت اول

سلام عزیز دلم مامانی این دو سه روزه خیلی داره درد میکشه و معلومه که همش هم به خاطر که به ختطره کیه؟‌ از خدا می خوام که تحمل این دردا براش آسون بشه. تو پاکی و معصوم،‌ و دعات برای استجابت جایگاه ویژه ای پیش خدا داره تو هم برای سلامتیش دعا کن. راستی داشت یادم می رفت،‌ دیشب مامان جون و بابا حاجی رفتند سفر حج، به امید خدا به سلامت برگردند. الان عمه جون زری و فرشته و فاضل و ... هم تو سفر حج هستند. ما هم قرار بود دیشب بریم اما به خاطر اینکه منتظر شما گل عزیزمون هستیم نرفتیم به امید خدا که شما سالم بیایی پیش ما، بعد از یه مدت کوتاهی ما هم ٣ نفری می ریم.( بهت بر نخوره البته، که تو الان پیشمون هستی اما یه جور دیگه ) دیر وقت...
21 تير 1390